![]() |
![]() |
|
| ترشحات مغزی من |
|
من از جهانی دگرم ، ساقی از این عالم واهی رهایم کن ، نمی خواهم در این عالم بمانم ، بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن.
تو را اینجا به صدها رنگ می جویند ، تو را با حیله و نیرنگ می جویند ، تو را با نیزه ها در جنگ می جویند ، تو را اینجا به گرد سنگ می جویند.
توجان می بخشی و اینجا ، به فتوای تو می گیرند جان ازما، نمی دانم کیم من ، آدمم روحم خدایم ، یا که شیطانم ، تو با خود آشنایم کن.
اگر روح خداوندی دمیده در لبان آدم و حواست ، پس ای مردم خدا اینجاست ، خدا در قلب انسانهاست ، بخود آی تا که دریابی خدا در خویشتن پیداست ،"همای" ازدست این عالم ، پر پرواز خود بگشود و در خورشید و آتش سوخت ، خداوندا بسوزانم ، همایم کن .
نمی خواهم در این عالم بمانم ، بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 12:21 توسط سامان |
|
|
صفحه نخست پروفایل من پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
خواندن این مطالب کمکی به شناخت من نمی کنه
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 اسفند 1387 |
| پیوندها |
|
پسر معمولی علی کوچیکه نارتسیس پاییز نقطه تو خالی جنون جوانی نقطه سر خط به سادگی |
|
RSS
|